روزها تلاش کردیم به خوشبختی برسیم ، افسوس که خوشبختی ما همان روزها بود!
خستگی را تو بخاطر مسپار که افق نزدیک است و خدایی بیدار که تورا میبیند و به عشق تو همه حادثه ها میچیند که تو یادش افتی و بدانی که همه بخشش اوست و همینش کافیست...! سلام دوستان خوبه من خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ اصلآ مگه من دکترم؟!!! به هرحال امیدوارم همچنان حالتون خوب، کیفتون کوک و دماغتون چاق باشه ما هم که به لطف خدا هنوز نفسی هست و میاد و میره....! خب دوستان گلم راستشو بخواین دلم براتون خیلی تنگ شده بودو خیلی وقته که میخواستم محوطه ی بازو آپدیت کنم ولی افسوس اجبارهایی بودن که دست و پای این خواسته ها رو می بستن !!! البته خیلی ممنون از دوستانی که لطف داشتنو توی این مدت با کامنتها و ایمیلاشون همیشه جویای احوال بودنو توی این مدت ماروفراموش نکردن! خب دوستانه با ذوقه من من قبول ممیکنم ؛ درسته که مدت زمان زیادیه که مطلب قابل به عرض علمی که برای همه تازگی داشته باشه نبوده ولی خب از طرفی دوستان اصلآ دوست ندارم بگم که هر چیزی یه دوره ای داره و نمیخوام بگم که دوره ش تموم شده.. نه... علم و یادگیری تموم بشو نیست ولی خب راستش دیگه مثل قدیم نمیتونم افکارمو به اشیا تبدیل کنم نمیدونم متوجه منظورم میشین یا نه! با این مشقلاتی که درست شده بسختی میتونم پیگیر جرقه هایی باشم که تو ذهنم میان و رد میشن ... ولی خب مطالب آموزنده ی زیادی برای گفتن هست که کم از دستاوردهای فیزیکی نمیارن یه نمونشم جریانه یه قورباغه ی ناقلاست... حالا دوستان باذوقه من موضوع از این قراره... اگه یه قورباغه ی تیزهوش و شادو بردارین و داخل یه ظرف آب جوش بندازین قورباغه چیکار میکنه؟ معلومه.... بیرون میپره! در واقع قورباقه فورآ به این نتیجه میرسه که لذتی در کار نیست و باید زود در بره!!! حالا اگه همین قورباقه یا یکی از فامیلاش (یا هم کلاسیش یا دوست دخترش) رو بردارید و داخل یه ظرف آب سرد بندازین و بعد ظرف رو روی اجاق بزارید و کم کم بهش حرارت بدین قورباغه چیکار میکنه؟ اول استراحت میکنه.... چند دقیقه بعد به خودش میگه: جونه تو آبه داره گرم میشه و تا چشم به هم بزنیم قورباغه آب پز شده! (چیه خوشحال شدی غذات آماده شد؟ (شوخی بود) حالا نتیجه چیه؟ ببینین دوستان زندگی به تدریج اتفاق میفته و ما هم میتونیم مثل قورباغه ی داستانمون خنگ بازی دربیاریم و به گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقتو از دست بدیم و یه دفعه ببینیم که کار از کار گذشته! من میگم همه ی ما باید تو جریانات زندگیمون هواسمونو شیش دنگ جمع کنیم! حالا یه سوال؟؟؟ اگه فردا صبح که بیدار شدین ببینین که بیست کیلو چاق شدین نگران نمیشین؟ البته که میشین منم میگم کپ میکنین!!!! سریع میپرین سمت تلفنو به بیمارستان زنگ میزین: الو اورژانس؟ کمک، به دادم برسید من چاق شدم! ولی اگه همین اتفاق به تدریج رخ بده، مثلآ یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و... بازم همین عکسلعملو نشون میدین؟؟ نه بابا!!! بیخیالی طی میکنین! برای کسایی که ورشکست میشن، اضافه وزن میارن یا طلاق میگیرن یا آخر ترم مشروط میشن! این اتفاقا یه دفعگی رخ نمیده... یه ذره امروز یه ذره هم فردا و در آخر یه روز میبینی که... ای دادو بیداد...وبعد هم میپرسی چرا اینجوری شد؟؟؟ در کل زندگی ماهیت انبار شوندگی داره. هر اتفاقی به اتفاق دیگه اضافه میشه، مثل قطره های آب که صخره های سنگی رو فرسایش میده. این جریانه قورباغه داره به ما هشدار میده که مراقب شرایطی که به اون عادت میکنیم باشیم! ما باید هر روز این سوالاتو از خودمون بپرسیم: کجا دارم میرم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر از سال گذشته ام هستم! اگه جواب منفی بود باید سریع تو کارامون تجدید نظر کنیمو اگه مثبت بود که قطعآ همینطوره این خودش یه نگرش قویه که بیشتر عظممونو برای پیشرفتمون جزم میکنه! خب دوستان راستشو بخواین این اتفاق تا حدودی برای خودمم پیش اومده بود یعنی فکر میکنم آب پز شدم که حساب دستم اومد... راستی یه خبر خوب هم برای بروبکس ۰۵۱ عزیزم دارم اینکه این وبلاگ ازاین پس حداقل ماهی یک بار آپدیت میشه پس پیگیر ماجرا باشید.... .....پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري ..پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. حسام۰۵۱: حسام۰۵۱: خب حاجاقا مهربونه دست شما درد نگيره دم شما گرم عجب نفسي داشتيد خلاصه عالي خونديد همينجا به اتفاق ديگر دوستان يه باريكلا به شما ميگيمو با شما خدافظي ميكنيم خداوند شما را با جميع رفتگان محشور كند!!! اووووووووووووووووووووووم .................!! چه صبح باشکوهی !!! هیچ وقت صبح به این خوبی رو تجربه نکردم سلام دوستان من خوبید؟ باز هم طبق معموله همیشه بخاطر دیر اومدنم یه عذر خواهی به شما بدهکار شدم باید ببخشید البته قدیمیا دیگه به این وضع عادت کردن باز هم عذر خواهی میکنم.... تو این پست برای دوستان با ذوقم مطلب خاصی ندارم البته هست ولی نه برای الان انشال... برای پست بعد که تکمیل شد بهتون معرفیش میکنم(خیلی جالبه) !!! این دفعه میخوام یه خورده با هم حرف بزنیم قول میدم زیاد حرف نزنم خب دوستان همینطور که میدونیم داریم به پایان سال ۸۹ نزدیک میشیم و این آخرین آپدیدت امسال منه! میدونم همه با من موافقین که چقدر امسال زود گذشت مثل سالهای پیش!!! خیلی ها وقتی آخر سال میشه بی اختیار یاد سالی که گذشت میفتن, که چیکارا کردن و این سال براشون چطور گذشت و یه عده بهتر هم آخر سال که میشه یه حساب کتابی با خودشون میکنن ! به کارایی که کردن به اهدافی که دنبال کردن و با نیش باز هم به اهدافی که رسیدن فکر میکننو یه عده ی خیلی بهتر هم به اهدافی که برای سال آینده در نظر دارن برنامه ریزی وفکر میکنن! من زمانیکه داشتم محوطه ی باز خیالمو یه براندازی میکردم همه چی تا حدودی عالی به نظر میرسید ولی یه موضوعی منو آزار میداد!!! از خودم زیاد راضی نیستم؟ موضع چیه؟ چرا اینجوریه؟؟ تو همین حالو هواها بودم که یهو جرقههه زد و مشکل کار دراومد... به نظرم من امسال به پدرم خیلی بدهکار شدم در کل پسر خوبی برای پدرم نبودم مخصوصا این اواخر.... ! برای همین اومدم تا تو این پست بخاطر تمام بدیاو کله شقیام از ش عذر خواهی کنم و بخاطر همه چیز ازش تشکر کنم.... ممنونتم پدر برای همه وقتایی که به فکر من بودی برای همه وقتایی که به حرفهام گوش دادی بخاطر همه ی وقتایی به من جرات وشهامت دادی بخاطر وقتایی که دلتنگم بودی بخاطر شوخی هات بخاطر همین حس متشکرم پدر.... بخاطر روزی که گذشت بخاطر این روزهایی که گذروندیم بخاطر گذشتت بخاطر چشم پوشیهات بخاطر درایتت بخاطر رفاقتت بخاطر همه وقتایی که مرا تحسین کردی بخاطر اینکه کنارم بودی بخاطر آرامشت.... .......که همیشه باعث آرامشم بود بخاطر اوقات خوشی که با من بودی..... ....باهم بودیم! متشکرم پدر بخاطر همه ی کارهایی که برام کردی و کارهایی که برام نکردی چون اگر میکردی من امروز هیچ وقت موفق نمیشدم بهترینم به خاطر همه ی اینها هیچ وقت فراموش نکن که لبخند من به تو یعنی....... .........عاشقانه دوستت دارم و اینو نوشتم که تا زنده ام فراموش نکنم! البته این پست همینجا تموم نمیشه!!! برای خالی نبودن عریضهش من یه سوال برای تست هوشتون در نظر گرفتم جواب بدینو کیف کنین ! 3 نفر با هم میرن ساعت فروشی، یه ساعت میخرن 30000 تومن و نفری 10000 تومن میدن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5 تومن 2 تومنشو واسه ی خودش برمیداره، و 3 تومن دیگرو میده به اون سه نفر، نفری 1000 تومن. پس با برگشت 1000 تومن به هر نفر، اونها هركدوم 9000 تومن دادند. حالا سوال اینجاست اگه 9×3 = 27 و 2 تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، کلا میشه 29 تومن. پس 1000 تومن دیگه كجاست؟ پیشاپیش عیدتو مبارک........ پُر بودم و سیر بودم و سیراب ...و من دلیر،مغرور و بی نیاز... ... اما نه از دلیری و غرور و استغنا، که از نداشتن، از نخواستن... جهان برایم دیگر هیچ نداشت... نه از احساس ونه باور و خودم را نیز.... دیدی چه مُــفــت فروختند؟!!! اما آن کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند... ...و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد همانند پشه ای مزاحم و بی ارزشی آیا ازغریزه ی آن میتوان گله ای کرد ؟؟!!! نه... شاید این مشکل من بود که چرا آن را با انگشتانم له نکرده ام !!! اکنون که خویشم لذتم تنها این که.... آری کارم سخت است و دردم سخت اما... این بس که می فهمم! خوب است... احمق نیستم سلام دوستان خوب من امیدوارم که حالتونم مثل خودتون باشه ببخشید که من یه مدتی کلآ از بیخخخخخ نبودم راستیتش قرار نبود غیبتم اینقدر طول بکشه ولی شد دیگه قضیه ی نبودنم برمیگرده به جریان داستان هاکلبرفین که باعث شد یه مدت وبلاگمو حذف کنم که لااقل یه لطفی به خودم کرده باشم بعد از اون جریان هم یه سری گرفتاری ها پیش اومد... خلاصه حرف برای گفتن زیاده ولی چون فضا کمه قلمم نمیتونه قر بده واستون مثل همه ! حالا بگذریم مهم اینه که ما اومدیم اینجا در خدمت شما ... مثل اینکه اینجوریه قسمت خدا(عجب بیتی اومدم جونه داداش نبوغوحال میکنین؟؟؟) خب بهتره جدی بشیمو بریم سر اصل مطلب راستش من تو این مدتی که در محضرتون نبودم یه سری دستاورد جالبی رو به دست اوردم و جالبتراز این تصمیم گرفتم یکی از جالبتریناشو دراختیار جالبترین دوستام بزارم اونم فقط رو حساب مرام و معرفت ! و اما این دستاورد جالب ما نـــیــتـرواکــسـیـــد هست به به ... حتی اسمشم کلی هیجان داره جریان نیتروس و علاقه ی من به اون از خیلی وقتا پیش که فیلم تند وسریعو دیدم شروع شد و این فکرو به ذهنم انداخت چرا ما از این سوخت استفاده نکنیم ومن مننتظر فرصت بودم که سرم خلوت بشه که بتونم جدی روش کار کنم چند وقت پیش شرایطش پیش اومد و باعث شد که اینبار طوری هدفدار ادامه بدم به کار! خلاصه خیلی جدی دنبال قضیه رو گرفتم به هر قیمتی شد لوازمشو تهیه کردمو و با تلاش خیلی زیاد موفق شدم خودم اینو رو ماشینم پیاده کنم و واقعآ میخوام بگم که خیلی بهتر از اونی شد که تصور میکردم والبته واقعا هم براش زحمت کشیدم زیاد نمیخوام حرف بزنم فقط میخوام بگم که من مثل بعضی اشخاص بی مصرفه داغون، بخیل نیستم که تنهاخوری کنم؛ من تمام روند کارمو جزبه جز و باتصویر وتوضیحات تو ادامه ی مطلب میزارم اونم فقط برای حال دادن به دوستان باذوقمون ضمنآ این مطلب رمز داره هر کی میخواد با کمال میل بهش میدم ضمنآ به دوستانی که ناراحتی قلبی دارن خوندن ادامه ی این مطلب توصیه نمیشود (یا همون "جـیـز" خودمون!) سالماش هــــــــمـــیـــنــــجــــا کلیک کنن!!! یادم تو را فراموش باران میبارید هوا سرد بود و باز هم سیلی باد را به صورتم حس میکردم همه چیز شبیه آن روز بود اما چیزی با غیرت آن روز مغایرت داشت اینبار نه از آن احساس خبری بود و نه ذوقی که انتظارش را داشتم آری دیگر تمام شد همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد با دست خیس زغال خیس را از زمین خیس برداشتم و روی تخته سنگ خیس با نگاهی خیس نگاشتم.... ...یادم تو را فراموش ! سلام به بروبکس ۰۵۱ عزیز! خوب که هستید؟ منم خوبم (چه خوب که همه با هم تفاهم داریم) با عرض شرمندگی بخاطر غیبتم دلیلش هم فکر میکنم برمیگرده به همون قضیه ی "کم" و "سعادت" و "نداشتن" و "بودن" و خلاصه از این قبیل قضایا البته ممکنه هم برای کسی فنتی نداشته باشه ولی بازم ما گفتیم دیگه بیخیال کسی امروز که همینطور تو محوطه ی باز جولان میدادم متوجه یه موضوعی شدم ! یه جای کار ایراد داشت یه موضوعی جا مونده بود....!!! آره درسته همون مطلب جنجالی...!!!. همون اعدام جنایتکاره که ۳۰ درصد رأی رو به خودش اختصاص داده بود ! اعدام جنایتکاری در یکی از روستاهای شرق ایران این جنایتکار خطرناک که مدتی موجب رعب و وحشت میان دختران و زنان شرق ایران شده بود که با تلاش بسیار مأموران مربوطه درستگیر و به سزای عملش رسیده شد! برای دیدن تصویر اعدام این جنایتکار بی وجدان هــــمـــیــــنــــجا کلیک کنید ضمنآ به افراد زیر ۱۸ سال هم دیدن این تصویر توصیه نمیشود یا به عبارت عامیانه تر " برو بچه مامانت صدات میکنه" با توجه به اینکه من به این مفتیا مطلب خیرات نمیکنم براتون رمز مطلبو این پایین گذاشتم ریاضت بکشید ( رمز مطلب )=3:(( 423 - (5*2751)) پ.ن = * = ضرب : = تقسیم بعضی وقتا احتياج به يه آدمي داري به يه دوستي که وايسته رو به روت که توي چشمات نگات کنه و محکم بزنه تو گوشت در حدی که صورتت خم شه که دستت رو بذاري روي گونهت که برگردی و نکاش کنی که ببيني که دوستته که ببینی عصبانیه اما تو اخم صورتش ببيني که دوستت داره که نگاش کني همونجوري که دستت روي صورتيه که اون بهش کشيده زده؟ که دنبال دلیل باشی که بری تو خودت که بری تو محوطه ی باز خیالت قدم بزنیو فکر کنی که دنبال خودت بگردی مثل اینکه هوای اونجام مثل اینحا بارونیه که اونجا خودتو ببینی و فاصله ای که بوجود اومده که دنبال راه حل باشی چقدر خوبه اهالیه مخت دوباره دورت جمع بشنو بخوان بهت کمک کنن واقعآ لذتبشه وقتی میبینی که بیشتر از هر کس دیگه نسبت به تو احساس مسئولیت میکنن ولی خب بازم تو ذهنت همون همهمه ی همیشگیه مثل اینکه اونا بازم تو دردت موندن اما نه. . .اینبار از دور دستهای اون محوطه، یه صدای ضعیفی تقلا میکنه انگار میخواد بازم یه چیزیو بهم تذکر بده خیلی قشنگو ماهرانست صدای سهرابه ولی اینبار نه برای هشدار بلکه از روی دلسوزی....... ...." نه به آبی ها دل خواهم بست ونه به دریاها... .و نه به پریانی که سر از آب بدر آوردند همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند دور باید شد د و ر. . . . ." سلام دوستان با وفای من؛ دوباره حسام ۰۵۱ اومده تا به عهدش وفادار باشه ولی خب می دونم که یه کم دیر کردم ولی در عوض شما بزرگوارید! خب دوستانی که مطالب محوطه ی بازو دنبال میکنن الان خوب میدونن که نوبت کشفی که در پست قبل در موردش صحبت شده بود رسیده ........ ....کشف من در مورد اف ام پلیر شاید هم برای کسی موضوع جالبی نباشه ولی از این اطمینان دارم که حداقل برای یه نفر این کشف خیلی جالبیه و میخونتش در هر صورت چون سلیقه ها متفاوته من این پستو به سه قسمت تقسیم کردم یه قسمتشو که همین بالا بودو خوندینش و دوتای دیگه هم مختص دوستان با ذوقه ....... خب میرسیم به بحث اصلی که همون FMپلیر باشه البته ممكنه بعضي از دوستان زياد با اين وسيله آشنا نباشن براي همين به طور مختصر در مورد اين وسيله توضيح ميدم : FM پلیر وسيله ايه که با ورودش بازار cd رو تا حدودی خراب کرد و الان با وجود FM پلیر کسی دیگه به فکر تبدیل پخش ماشینش به cd یا ارتقاء سیستم نیست! و لی خب داداش خیالی نیست چون تا وقتی حسام ۰۵۱ زندست این چیزا معنی و مفهومی نداره خودتون که در جریان هستید مگه نه؟ FM پلیر ساخت بروبکس چینی هست و امکانات خیلی خوب ولی در عوض عمر کوتاه و بسیار زیبایی داره!!!!!! دوستانی که می خوان ادامه ی این بحثو بخونن ایـــنــجـا و دوستانی که کارتشون داره تموم میشه و یه راست می خوان برن سر اصل مطلب و کشف منو بدونن هــــمــیـنـجــا کلیک کنن! صاعقه سكوتي كه بر اتاقكي متروك حاكم شده بود را در هم شكست و همزمان چهره ي خسته و خموشي كه كنج اتاق به خود پيچيده بود را بري لحظه اي نمايان كرد دوباره سكوتي مرگبارو ضلماني شب بر درو ديوار اتاق حاكم شد و تنها صداي قطره هاي ريز باران بر پنجره شكسته، تهديد كننده ي اين سكوت بود و در اين گيز و دار عنكبوتي در خال تار تنيدنبه دور مونيتوري بود كه ديگر هيچ اميدي به روشن شدنش نمیرفت..... . . . . دقایقی گذشته بود و اینبار عنكبوت در مركز تار تنيده شده در حال نظاره كردن خانه ي جديدش بود صاعقه ي دوم فضاي اتاق زل ر بر گرفت و فلك متوجه تغييري بزرگ در فضاي اتاق كشت كه نويد رخدادي تاريخي و تغييري اساسي در آینده ی بشر بود در باورها نمیگنجید ولی... آن چهره ي خسته اينبار چشم گشوده بود. . . اين واقعيت داشت آری. . . . "حسام۰۵۱"هنوز زندست. . . . سلام دوستان ببخشید که مدتی نبودم مهم نیست کجا بودمو چرا نبودم چون اگه بخوام توضیح بدم تقریبآ چند جلد کتاب میشه مهم اینجاست که هنوز زندم و پابرجام به قول شاعر میگه حسام زندست چون نمیمیرن اشعار خب بهتره بپردازیم به نتایج نظر سنجی پست قبل: داستان عاشقونه ۷۰٪ اعدام جنایتکاره 30 % کشف منه خوش خیال در موردFM پلیر 20% من تازه فهمیدم با چه جماعت بی ذوقی طرفم بی معرفتا لااقل برای دلخوشیه ما هم که شده یکم به کشف منم توجه میکردین! باشه حالا براتو یه داستان حاظر کردم اینقدر بخونین تا چشاتون تاب برداره این داستان یه زنو شوهره؛ خیلی جالب و آموزندست اگه نخونین ضرر کردین . . . روزی که حميد از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسيمگی آن را پذيرفتم. یافتن همسری مانند حميد با شرايط او شانسی بود که هميشه به سراغ من نمي آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجيبی مانند حميد را پيدا کنم. "حميد مرد زندگي است و میتواند در سخت ترين شرايط زندگی همدم و همراه خوبی برای سفر زندگی باشد!" اين عين جملهای بود که پدرم بعد از چند روز تحقيق در مورد حميد به من و مادرم گفت . بالاخره با توافق جمعی و با رعايت تمام آداب و رسوم سنتی من و حميد به عقد يکديگر در آمديم و زندگی مشترک خود را شروع کرديم . حميد با من بسيار محبت آميز رفتار می کرد و هر وقت مرا صدا می زد از القاب " نازنين " و " جانم " و " عزيزم " و " عشقم " و … استفاده می کرد و تمام سعی خود را به کار می برد که در حد وسع و توان خود همه خواهشهای مرا بر آورده سازد . همان ماههای اول ازدواج نيمه شب يکی از روزهای تعطيل . . . . برای خواندن ادامه ی داستان همینجا کلیک کنید سلام باعث افتخارمه که اولین مطلبو تو ماه مبارک رمضان میزارم و اینو به فال نیک میگیریم امیدوارم شمام از این ماه پر برکت نهایت استفاده رو ببرید و مارو هم از دعای خیرتون محروم نکنین راستش چون این اولین مطلبمه و تعیین کننده ی رسته ی وبلاگ، برای من مهمه که نظرتونو در مورد پستهای زیر بدونم: ۱. اعدام جنایتکاری در یکی از روستاهای شرق ایران ۲. FM پلیر و کشف خودم در مورد این دستگاه ۳. یه داستان عاشقونه در حد ۰۵۱ بنظر شما کدوم مطلبو اول بزارم؟؟؟ با نظراتون منو در ارائه ی هر چه بهتر مطالب یاری کنین!![]()
![]()
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه درحسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم و نه دلداده گیسوی بلندو نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید
آرزویم همه اين... دور اما چه قشنگ
تا روم تا در دروازه نور
تا شوم چیده به شفافی صبح ...![]()
![]()
. .(سانسور...)
و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک وعميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است.
نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست. و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي.
اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟ تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. و اين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو ارزاني اش کند.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!![]()
![]()
![]()
از اینا هرجا هرجا گیرتون نمیادهااااا از من گفتن بود!![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


